تبليغاتX
بلوار
بابا به چه زبونی بگیم.....................

در آخور ما یونجه نریزید، لطفآ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:51 توسط مریم |

  نباید از مکانیزم بازار توقع توزیع درآمدعادلانه را داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 10:11 توسط مریم |

 

 

دولت ایران کیسه ی مشترک طبقه ی حاکمه

 است و

بنابراین بودجه ی دولتی هم بودجه ی ملی

نیست.

 

-بزرگترین بخش ثروت ملی در دستگاه دولتی ایران متمرکز می شود و این کیسه ی مشترک طبقه ی حاکمه است؟

و............................

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 10:23 توسط مریم |

- مرام ما ، هدف اصلی ما در روزنامه نگاری در درجه ی اول یک چیز است و آن اصلاح اوضاع اقتصادی عمومی کشور است. ما معتقدیم که بهبودی وضع مادی مردم در درجه ی اول اهمیت قرار گرفته و سایر مسائل اجتماعی فرع این اصل مهم است ... و ضمنآ محتاج تذکر نیست که وصول به هر مقصد و مرامی می باید به وسیله ی قانون انجام یابد و هیچ قانونی نمی تواند دارای ارزش حقیقی و قدرت معنوی باشد مگر اینکه در سایه ی آزادی و عدالت به وجود آمده باشد، پس شرط اول بقاء و پیشرفت ما به طرف هدف و مقصد خود، وجود آزادی و عدالت و بقای این دو اصل مسلم زندگی اجتماعی بشر است و ما امیدواریم همیشه از این دو نعمت پر بها برخوردار بوده و در سایه این دو گوهر گرانبها به طرف مقصود پیشروی کنیم.

                                                                                         محمد مسعود

 تقریبآ یه ماهه پیش با پدرم تو انقلاب بودیم که داخل یکی از کتابفروشی ها شدیم و من همینطور که داشتم دنبال کتاب هایی با موضوع اقتصادی میگشتم پدرم انگشت گذاشت روی کتابهای جناب مسعود و ۵ جلد کتابهاشو واسم خرید و گفته بود تو ایران تنها سه نویسندست که قبولشون داره یکی بزرگ علوی و مسعود و شریعتی.

قلم انتقادی بسیار زیبایی دارند ، اینا رو گفتم تا به این برسم که دیروز تو روزنامه ی کار گزاران از یگانه دخترشون ، ژینت مسعود، مصاحبه شد و محمد مسعود در ۲۳ بهمن سال ۱۳۲۶ در حدود ساعت ۱۱ شب در حالی که به آرامی از محل دفتر روزنامه ی مرد امروز در خیابان لاله زار خارج می شد و به طرف اتومبیل خود می رفت با شلیک دو گلوله توسط فردی به نام خسرو روزبه از افراد حزب توده به قتل رسید.

...............

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 17:5 توسط مریم |

دکتر مصدق درباره ی دیکتاتوری در مجلس چهاردهم چنین داوری کرد:

{دیکتاتور شبیه پدری است که اولاد خود را از محیط عمل دور کند و پس از مرگ خود اولادی بی تجربه و بی عمل بگذارد.پس مدتی لازم است که اولاد او مجرب و مستعد کار شوند. 

یا باید گفت که در جامعه ، افراد در حکم هیچند و باید آنها را یک نفر اداره کند.این همان سلطنت استبدادی است که بود.مجلس برای چه خواستند و قانون اساسی برای چه نوشتند؟

یا باید گفت که حکومت ملی است و تمام مردم باید غمخوار جامعه و در مقدرات آن شرکت نمایند.در این صورت منجی و پیشوا مورد ندارد.

اگر ناخدا یکی است هروقت که ناخوش شود کشتی در خطر است و وقتی مرد، کشتی به قعر دریا می رود. ولی اگر ناخدا متعدد شد ، ناخوشی و مرگ یک نفر در مسیر کشتی موثر نیست.}

 

...........الان ما دارای یک ناخدا هستیم و ..........

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:17 توسط مریم |

بشر مخلوق عجیبی است،

از ظاهر سگ و گرگ می شود پی به سبعیت آنها برد! از ظاهر منجلاب گند و عفونت آن آشکار است از ظاهر خار و خاشاک خشونت و گزندگی آن معلوم می شود ولی این انسان ، این اشرف مخلوقات ، ممکن نیست . باید سالها از ظاهر فریبنده به خبث طینت و شرارت فطری و رذالت نفس او پی برد و ظاهر و باطنش را که فاصله ی بین زمین و آسمان است با هم تطبیق نمود.

اکثر مردم دارای همین اختلاف صورت و سیرت هستند و باطن شان با ظاهر فرق بسیار دارد . شما اگر یک نفر را پیدا کردید که دل و زبان، ظاهر و باطن ، صورت و سیرت او یکی بوده و به نظر شما خوب و خیر اندیش آمد حتماّ موظف اید که یک مجسمه ی کوچکی از او ساخته به گردن خود آویزان کنید و صبح ها آن را سجده نمایید.

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:36 توسط مریم |

این مطلب تازگی ندارد همیشه شعائرملی و مقدسات مذهبی ما دست خوش نیرنگ و سالوس یک مشت شیاد و استفاده چی بوده است!

وطن پرستی محتاج به این تظاهرات نیست. از زیر این جامه های عاریه و ننگین , گوشه های دنائت و حرص و ریاکاری به خوبی نمودار است , هرکس بیشتر مدعی چیزی شود کمتر از آن بهره مند است, آنهایی که به سالوس و ریا دم از تقدس می زدند و سنگ دیانت را بیشتر از همه به سینه می کوبیدند آنهایی بودند که شکمشان همیشه بوی زعفران پلو می داد و سینه شان تشنه ی شربت به لیمو بود و بالاخره ریاکاری همان ها عکس العمل فعلی را در موضوع دیانت به وجود آورد.

گفتم تقصیر از ماست, ما بی عرضه هستیم, ما جاهلیم, آنها همیشه اغراض و تسلط طلبی و افتخار دوستی و ریاست خواهی خود را لای لفافه ی وطن پرستی مستور نموده و ما را آلت اجرای مقاصد شخصی خود قرار داده اند و ما گول الفاظ و حقه بازی انها را خورده, کورکورانه اوامر آنها را اطاعت نموده و اگر احیاناْ به اشتباه و فریب خود واقف شدهایم بدون اینکه از فریب هنده مؤاخذه و باز خواستی نماییم در عقب جاروجنجال دیگری دویده و در کنار معرکه ی دیگری قرار گرفته ایم...

 

 

بعد چند ماه تأخیر فقط می تونم بگم شرمنده!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته های بالا هم از مرحوم محمد مسعود.

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 13:50 توسط مریم |

Unemployment

Among the durable features of a market economy are the periodic  recessions or depressions in which unemployment rises sharply and the expansions when unemployment melts away as the economy grows rapidly

The U.S. enjoyed an extraordinary decade of expansion and declining unemployment over the 1990s. From the trough of the recession in 1992 to the peak of the expansion in 2001, the U.S. economy added more than 35 million jobs

The next 2 years were ones of slow growth, with a period of employment dicline

This pattern is seen with multiple variations in other countries around the world . Europe and Japan were not as fortunate as the U.S. in the 1990s and experienced persistently high unemployment

Although better understanding of macroeconomics has allowed most countries to avoid the worst depressions, accasional bouts of high unemployment countinue to plague many market economies

       samuelson ***********   

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 16:21 توسط مریم |

دکتر شریعتی از سه چیز بیزار بود:سقف , نظم و تکرار

اینو به این دلیل نوشتم چون امروز یه عزیزی در میان ما بود دکتر سوسن شریعتی ......

خوب بریم سر اصل مطلب :

تئوری تعادل

در ابتدای انقلاب صنعتی اعتقاد عمومی این بود که سرمایه بطور عمومی مزد مایه ای (wage fund) است که برای تولید وبصورت مزد به کارگران پرداخت می شود . هچنین پس اندازی که صرف سرمایه گذاری بصورت ماشین آلات می شود خود نوعی مزد محسوب می شود در نتیجه چنین سرمایه گذاری نمی تواند علت بیکاری دائمی شناخته شود .طرفداران این تئوری تنها مانع اشتغال روزافزون را محدودیت مواد غذایی می دانستند.

در تئوری های قبل از تئوری تعادل با وجود روند صعودی بازده ی کار , توسعه ی تولید(شرط اساسی میزان اشتغال)با دو مانع مواجه بود:

      ۱-برای توسعه سرمایه ها را کافی نمی دانستند.

      ۲-تقاضا برای جذب کالاهای تولید شده به میزان لازم زیاد نمی شد.

تئوری تعادل این دو مانع را از طریق مکانیزم قیمت حل کرده.تئوری تعادل ادعا دارد که مکانیزم قیمت ها مانع از اضافه تولید است اونم به این علت که هرچند عرضه زیاد بشه قیمت پایین می یاد و این نزول قیمت مانع افزایش عرضه می شهو عرضه را در حدی که بازار قابلیت جذب کالا را داشته باشد قرار می دهد و در بازار کالا عرضه و تقاضا تعادل می یابد.

با همین روند قیمت سایر عوامل تولید (مزد و بهره) میزان کار و سرمیه را متعادل می کند.حد تعادل هر یک از عوامل را میزان بازده ی آنها marginal productivty معین می کند.

عوامل قیمت-مزد,سود و ربح-با تاثیزاتی که در یکدیگر می کنند موجب ایجاد تعادلی می گردند که در این تعادل,اشتغال کار و سرمایه فراهم می گردد و میزان تولید در این تعادل و قیمت آن به اندازه ای است که در بازار برای جذب آن اشکالی وجود ندارد.

طرفداران این تئوری , اشتغال کامل عوامل تولید را کمتر عملی می دانند و شاید هم اصلا عملی نمی دانند زیرا در مکانیسم قیمت های عوامل تولید نوساناتی وجود دارد  ولی در دراز مدت قیمت های عوامل مزبور همیشه در جهت رسیدن به تعادل عمل می کنند و بیکاری هایی که در این میان بوجود می آیند پدیده هایی موقتی هستند.

نوسانات حاصل در قیمت های عوامل تولید اساس ایجاد ادوار فعالیت های اقتصادی هستند که در این ادوار در پی هر کساد رونقی وجود دارد , این خود مبین عدم وجود بیکاری دائمی است.

قیمت های عوامل تولید , عناصر تنظیم کننده ی خود به خود بازارند. دکتر ین معروف اقتصاددان کلاسیک مخالف هر نوع مداخله ی دولت و یا اعمال دیگری است که مستقیم و غیر مستقیم سطح طبیعی قیمت ها , نرخ بهره و میزان مزد را تغییر می دهد.

نواقص تئوری تعادل:

تئوری تعادل پس از جنک جهانی اول متزلزل شد زیرا مشاهده کردند بیکاری حتی در مواقعی که فعالیت های اقتصادی حالت عادی دارد هم وجود پیدا می کند.

عده ای هم معتقد هستند که تعادلی که از طریق مکانیزم قیمت ایجاد می شود الزاما اشتغال کامل عوامل تولید را فراهم نمی نمایدو ممکن است جامعه ای به درجه ای از رشد اقتصادی برسد که تکنولوژی آن کاملا پیشرفته باشد ولی سرمایه گذاری در آن محدود باشد در نتیجه در چنین جامعه ای بیکاری شایع می شود.صاحبان لین عقیده می گویند این قبیل بیکاری ها را از طریق اقداماتی خارج از مکانیزم قیمت ها باید تسکین بخشد.

یه سوال خارج از بحث:اگه بلوک ۲۰ درصدی فولاد مبارکه رو به ارزش ۱۲۰۰۰ میلیارد تومن در یه روز بازار بورس نخرن .این بد؟یعنی چی؟یعنی سرمایه گذار با این میزان سرمایه نداریم یا نخواستن.....

پیروز و سربلند باشید.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 17:37 توسط مریم |

شکسپیر:خانه ی من بر ستون ها و زندگی من بر کارم استوار است با برداشتن ستون ها خانه و با بیکاری زندگیم را از من می گیرند.

در ادامه ی مطالب پیشین:

نظر ریکاردو:

در ابتدا ریکاردو تئوری تعادل خود به خود را می پذیرد ولی مدتی بعد در صحت این نظر تردید نموده و می گوید پیدایش ماشین در تولید یک کالا نیروی کار را کاهش می دهد.

ریکاردو می گوید ماشین و کارگر در یک رقابت دائمی بوده و با هر پیشرفت در مقدار سرمایه میزان بیشتری از آن اضافه سرمایه صرف تهیه ی ماشین آلات می شود.

به نظر وی با اضافه شدن سرمایه, نیروی کار بیشتری به اشتغال در می آیند ولی این نسبت با نسبتی از سرمایه که صرف تهیه ی ماشین می شود معادل نبوده ودومی به مراتب سهم بیشتری را اشغال می کند و نسبت کار همچنان رو به تنزل است.

ریکاردو همچنین استدلال می کند که ورود ماشین در تولید هنگامی به کندی می گراید که مزدها تنزل پیدا کنند واین باعث کاهش بیکاری می شود.

نظر کارل مارکس:

مارکس جریانات اقتصادی را از لحاظ سیر تاریخی مطالعه می کند و تاثیر تغییرات تکنولوژی را بطور ادواری در میزان اشتغال مورد تاکید قرار می دهد .

به عقیده ی وی پیدایش یک ماشین در جریان تولید, سرمایه ای را برای اشتغال افراد آزاد نمی نماید بلکه تاثیر آن این است که قسمتی از سرمایه جاری را به سرمایه ثابت تبدیل می کند. و در این تبدیل وضع سهم کارگران از سرمایه ی جاری نیز رو به تنزل نسبی می رود و هرگاه بجای کارگران,ماشینی مورد استفاده واقع گردد کارگران مزبور را از ردیف مصرف کنندگان خارج می کنند.

به اعتقاد مارکس دائما قسمتی از نیروی کار به آنچه که وی "جمعیت زاید طبقه ی کارگر " و یا " ارتش ذخیره ی صنعتی " می نامد, تبدیل می شود و عقیده دارد قسمت هایی از این ارتش ذخیره در بعضی از مواقع به اشتغال کشیده می شوند چرا که به علت تغییرات میزان سود و گاهی هم به علت پیشرفت های تکنولوژی که موجب اشتغال می شود با تجمع میزان سرمایه میزان سود تنزل می کند و این تا به آنجا می رسد که سرمایه گذاری را تقلیل می دهد.

تجمع بیش از حد سرمایه موجب بحران گردیده , تولید را تنزل و بیکاری را توسعه می دهد در چنین وضعی ارزش سرمایه ها هم کاهش می یابد.

مارکس می گوید بالاخره بحران با این وضع پایان می یابد که میزان سود بعلت سقوط مزد ها و پایین آمدن ارزش سرمایه و بالاخره استفاده از پیشرفت تکنولوژی در تولید افزایش می یابد و این تغییرات دوران توسعه ی جدیدی را ایجاد می کند که در این دوران بعلت سرمایه گذاری های مجدد تقاضای کار بالا می رود . دوران رونق جدید با تغییرات ادواری بعدی (با سقوط میزان سود و تجمع سرمایه) بیکاری ادامه می یابد.

پیروز و سر بلند باشید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:46 توسط مریم |