Unemployment
Among the durable features of a market economy are the periodic recessions or depressions in which unemployment rises sharply and the expansions when unemployment melts away as the economy grows rapidly
The U.S. enjoyed an extraordinary decade of expansion and declining unemployment over the 1990s. From the trough of the recession in 1992 to the peak of the expansion in 2001, the U.S. economy added more than 35 million jobs
The next 2 years were ones of slow growth, with a period of employment dicline
This pattern is seen with multiple variations in other countries around the world . Europe and Japan were not as fortunate as the U.S. in the 1990s and experienced persistently high unemployment
Although better understanding of macroeconomics has allowed most countries to avoid the worst depressions, accasional bouts of high unemployment countinue to plague many market economies
samuelson ***********
اینو به این دلیل نوشتم چون امروز یه عزیزی در میان ما بود دکتر سوسن شریعتی ......![]()
خوب بریم سر اصل مطلب :
تئوری تعادل
در ابتدای انقلاب صنعتی اعتقاد عمومی این بود که سرمایه بطور عمومی مزد مایه ای (wage fund) است که برای تولید وبصورت مزد به کارگران پرداخت می شود . هچنین پس اندازی که صرف سرمایه گذاری بصورت ماشین آلات می شود خود نوعی مزد محسوب می شود در نتیجه چنین سرمایه گذاری نمی تواند علت بیکاری دائمی شناخته شود .طرفداران این تئوری تنها مانع اشتغال روزافزون را محدودیت مواد غذایی می دانستند.
در تئوری های قبل از تئوری تعادل با وجود روند صعودی بازده ی کار , توسعه ی تولید(شرط اساسی میزان اشتغال)با دو مانع مواجه بود:
۱-برای توسعه سرمایه ها را کافی نمی دانستند.
۲-تقاضا برای جذب کالاهای تولید شده به میزان لازم زیاد نمی شد.
تئوری تعادل این دو مانع را از طریق مکانیزم قیمت حل کرده.تئوری تعادل ادعا دارد که مکانیزم قیمت ها مانع از اضافه تولید است اونم به این علت که هرچند عرضه زیاد بشه قیمت پایین می یاد و این نزول قیمت مانع افزایش عرضه می شهو عرضه را در حدی که بازار قابلیت جذب کالا را داشته باشد قرار می دهد و در بازار کالا عرضه و تقاضا تعادل می یابد.
با همین روند قیمت سایر عوامل تولید (مزد و بهره) میزان کار و سرمیه را متعادل می کند.حد تعادل هر یک از عوامل را میزان بازده ی آنها marginal productivty معین می کند.
عوامل قیمت-مزد,سود و ربح-با تاثیزاتی که در یکدیگر می کنند موجب ایجاد تعادلی می گردند که در این تعادل,اشتغال کار و سرمایه فراهم می گردد و میزان تولید در این تعادل و قیمت آن به اندازه ای است که در بازار برای جذب آن اشکالی وجود ندارد.
طرفداران این تئوری , اشتغال کامل عوامل تولید را کمتر عملی می دانند و شاید هم اصلا عملی نمی دانند زیرا در مکانیسم قیمت های عوامل تولید نوساناتی وجود دارد ولی در دراز مدت قیمت های عوامل مزبور همیشه در جهت رسیدن به تعادل عمل می کنند و بیکاری هایی که در این میان بوجود می آیند پدیده هایی موقتی هستند.
نوسانات حاصل در قیمت های عوامل تولید اساس ایجاد ادوار فعالیت های اقتصادی هستند که در این ادوار در پی هر کساد رونقی وجود دارد , این خود مبین عدم وجود بیکاری دائمی است.
قیمت های عوامل تولید , عناصر تنظیم کننده ی خود به خود بازارند. دکتر ین معروف اقتصاددان کلاسیک مخالف هر نوع مداخله ی دولت و یا اعمال دیگری است که مستقیم و غیر مستقیم سطح طبیعی قیمت ها , نرخ بهره و میزان مزد را تغییر می دهد.
نواقص تئوری تعادل:
تئوری تعادل پس از جنک جهانی اول متزلزل شد زیرا مشاهده کردند بیکاری حتی در مواقعی که فعالیت های اقتصادی حالت عادی دارد هم وجود پیدا می کند.
عده ای هم معتقد هستند که تعادلی که از طریق مکانیزم قیمت ایجاد می شود الزاما اشتغال کامل عوامل تولید را فراهم نمی نمایدو ممکن است جامعه ای به درجه ای از رشد اقتصادی برسد که تکنولوژی آن کاملا پیشرفته باشد ولی سرمایه گذاری در آن محدود باشد در نتیجه در چنین جامعه ای بیکاری شایع می شود.صاحبان لین عقیده می گویند این قبیل بیکاری ها را از طریق اقداماتی خارج از مکانیزم قیمت ها باید تسکین بخشد.
یه سوال خارج از بحث:اگه بلوک ۲۰ درصدی فولاد مبارکه رو به ارزش ۱۲۰۰۰ میلیارد تومن در یه روز بازار بورس نخرن .این بد؟یعنی چی؟یعنی سرمایه گذار با این میزان سرمایه نداریم یا نخواستن.....
پیروز و سربلند باشید.
شکسپیر:خانه ی من بر ستون ها و زندگی من بر کارم استوار است با برداشتن ستون ها خانه و با بیکاری زندگیم را از من می گیرند.
در ادامه ی مطالب پیشین:
نظر ریکاردو:
در ابتدا ریکاردو تئوری تعادل خود به خود را می پذیرد ولی مدتی بعد در صحت این نظر تردید نموده و می گوید پیدایش ماشین در تولید یک کالا نیروی کار را کاهش می دهد.
ریکاردو می گوید ماشین و کارگر در یک رقابت دائمی بوده و با هر پیشرفت در مقدار سرمایه میزان بیشتری از آن اضافه سرمایه صرف تهیه ی ماشین آلات می شود.
به نظر وی با اضافه شدن سرمایه, نیروی کار بیشتری به اشتغال در می آیند ولی این نسبت با نسبتی از سرمایه که صرف تهیه ی ماشین می شود معادل نبوده ودومی به مراتب سهم بیشتری را اشغال می کند و نسبت کار همچنان رو به تنزل است.
ریکاردو همچنین استدلال می کند که ورود ماشین در تولید هنگامی به کندی می گراید که مزدها تنزل پیدا کنند واین باعث کاهش بیکاری می شود.
نظر کارل مارکس:
مارکس جریانات اقتصادی را از لحاظ سیر تاریخی مطالعه می کند و تاثیر تغییرات تکنولوژی را بطور ادواری در میزان اشتغال مورد تاکید قرار می دهد .
به عقیده ی وی پیدایش یک ماشین در جریان تولید, سرمایه ای را برای اشتغال افراد آزاد نمی نماید بلکه تاثیر آن این است که قسمتی از سرمایه جاری را به سرمایه ثابت تبدیل می کند. و در این تبدیل وضع سهم کارگران از سرمایه ی جاری نیز رو به تنزل نسبی می رود و هرگاه بجای کارگران,ماشینی مورد استفاده واقع گردد کارگران مزبور را از ردیف مصرف کنندگان خارج می کنند.
به اعتقاد مارکس دائما قسمتی از نیروی کار به آنچه که وی "جمعیت زاید طبقه ی کارگر " و یا " ارتش ذخیره ی صنعتی " می نامد, تبدیل می شود و عقیده دارد قسمت هایی از این ارتش ذخیره در بعضی از مواقع به اشتغال کشیده می شوند چرا که به علت تغییرات میزان سود و گاهی هم به علت پیشرفت های تکنولوژی که موجب اشتغال می شود با تجمع میزان سرمایه میزان سود تنزل می کند و این تا به آنجا می رسد که سرمایه گذاری را تقلیل می دهد.
تجمع بیش از حد سرمایه موجب بحران گردیده , تولید را تنزل و بیکاری را توسعه می دهد در چنین وضعی ارزش سرمایه ها هم کاهش می یابد.
مارکس می گوید بالاخره بحران با این وضع پایان می یابد که میزان سود بعلت سقوط مزد ها و پایین آمدن ارزش سرمایه و بالاخره استفاده از پیشرفت تکنولوژی در تولید افزایش می یابد و این تغییرات دوران توسعه ی جدیدی را ایجاد می کند که در این دوران بعلت سرمایه گذاری های مجدد تقاضای کار بالا می رود . دوران رونق جدید با تغییرات ادواری بعدی (با سقوط میزان سود و تجمع سرمایه) بیکاری ادامه می یابد.
پیروز و سر بلند باشید.